امار و اطلاعات

 
No Image
شعر فاطمي پيوند ثابت
بسمه تعالي

با سلام خدمت تمام دوستان بعد ازمدتها با يك

شعر فاطمي كه سروده برادر بزرگوارم آقاي روح الله ستايش احدي

هستش به روز ميشم.انشالله كه مورد قبول حضرت حجت قرار بگيره.

التماس دعا

دل ما هر زمان که یاد شماست –بی گمان- حال بهتری دارد

 خانه با عطر نامتان بانو ! روزهای معطّری دارد

خواهرم در حجاب کامل خود سالها زیر سایبان شماست

مادرم چون که زیر سایه ی توست خوب الگوی مادری دارد

 مادرم می رود به مسجد شهر کودکی های من به همراهش

او که در کوچه حال خیلی بد... دل من حال بدتری دارد

بارها او سپرده است به ما توی هر کار، یار هم باشیم

راستی مثل بچّه های شما شهر خواهر-برادری دارد؟

 □□□

من وکیل مدافعی هستم می شناسم حدود قانون را

هبه است این فدک، به قرآن که ارث، قانون دیگری دارد ↓ 1

 ضمن اینکه اگر بدون غرض در ميان حقيقت تاريخ

 پشت سر را کمی نگاه کنید ارث را هر پیمبری دارد 2

 □□□

گاهی آنقدر غرق در فکرم که حواسم به چارچوبی نیست 3

 سالها مانده ام چرا خانه در به رنگ خاکستری دارد !؟

 

 1- ماده هاي 795 و 867 قانون مدني

 2- ارث بردن فرزندان انبياء(ع). سوره ي نمل آيه16. سوره ي مريم آيه ي 6

 3- شايد چارچوب وزن. شايد هم...

 

شاعر:   روح الله ستایش احدی


برچسب‌ها: روح الله ستايش احدي, شعر, فاطمي, حضرت زهرا

نوشته: كاظم ستايش احدي در: چهارشنبه هشتم مرداد 1393 |

 
قصه دختر کوچولو پيوند ثابت
به نام خدا

یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن.

یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش

کوچولوی خوشگل به دخترکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند

 روز که از تولد نوزاد گذشت .دخترکوچولو هی به مامان و باباش

اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش

می‌ترسیدن که دخترشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش

کوچولوش بیاره.اصرارهای دخترکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد

که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق

 مواظبش باشن. دختر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد

روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی ……….

به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟ آخه من کم کم داره یادم می ره؟؟؟؟؟؟


برچسب‌ها: دختر, پسر, مادر, پدر, خدا

نوشته: كاظم ستايش احدي در: دوشنبه هجدهم شهریور 1392 |

 
جست و جوی خدا... پيوند ثابت
جست و جوی خدا...
کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد.رفت که دنبال خدا بگردد.و گفت:تا کوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود.مسافر با خنده ای رو به درخت گفت:چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن! و درخت زیر لب گفت:ولی تلخ تر این است که بروی وبی رهاورد برگردی,کاش میدانستی آنچه در جست وجوی آنی,همین جاست!مسافر رفت و گفت:یک درخت از راه چه میداند,پاهایش در گل است.
او هیچگاه لذت جست و جو را نخواهد یافت....
و نشنید که درخت گفت:اما من جست وجو را از خود آغاز کرده ام وسفرم را کسی نخواهد دید,جز آنکه باید...

مسافر رفت و کوله اش سنگین بود.هزار سال گذشت.

هزار سال پر پیچ و خم, هزار سال بالا و پست.مسافر بازگشت,رنجور و ناامید.خدا را نیافته بود,اما غرورش را گم کرده بود.به ابتدای جاده رسید.

جاده ای که روزی از آن آغاز کرده بود.درختی هزار ساله,بالابلند وسبز کنار جاده بود.زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید.مسافر درخت را به یاد نیاورد.

اما درخت او را میشناخت.درخت گفت:سلام مسافر,در کوله ات چه داری؟مرا هم مهمان کن.مسافر گفت:بالابلند تنومندم,شرمنده ام,کوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم.

درخت گفت:چه خوب,وقتی هیچ چیز نداری,همه چیز داری.اما آن روز که میرفتی,در کوله ات همه چیز داشتی,غرور کمترینش بود,جاده آن را از تو گرفت.حالا در کوله ات جا برای خدا هست.

و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت.

دست های مسافر از اشراق پر شد و چشم هایش از حیرت درخشید و گفت:هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو نرفته این همه یافتی!درخت گفت:زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم.و نور دیدن خود, دشوارتر از نور دیدن جاده هاست

 


برچسب‌ها: جست و جوي خدا, نهال رنجور, مسافر به دنبال خدا, نور خودبيني

نوشته: كاظم ستايش احدي در: جمعه هشتم دی 1391 |

 
همه ما چها زن داریم پيوند ثابت

همه چهار زن دارند
روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت  .زن چهارم را از همه بیشتر
دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می
کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا
برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر
برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار
مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه
می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه
بیرون بیاید.
اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی
ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود .
با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در
خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او
نداشت.
روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد
مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :
" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه
تنها و بیچاره  خواهم شد !"
بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از
همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :
" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و
انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من
آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"
زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود  نزد زن سوم رفت و گفت :
" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"
زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از
تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :
" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید
از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"
زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا
گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه
ای به قلب مرد آتش زد.
در همین حین صدایی او را به خود آورد :
" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست
و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش
را تیره و ناخوش  کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود .
تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم
به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."

در حقیقت همه ما چهار زن داریم !
الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او
بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.
ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری
به دست دیگران خواهد افتاد.
ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز
باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن
و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده
رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و
توانی برایش باقی نمانده است.

 


برچسب‌ها: همه ما چها زن داریم, آیا همه چهار زن دارند

نوشته: كاظم ستايش احدي در: پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 |

 
نرم افزار موبایل فاطمی -زندگی نامه حضرت زهرا(س)-شهادت حضرت زهرا-فدک پيوند ثابت

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله وآله الطیبین الطاهرین

سیما المحدثه النقیه الصدیقه الکبری فاطمه الزهرا(س) واللعنه الدائمه

علی اعدائهماجمعین الی قیام یوم الدین.

مقام بزرگ بانوی دو جهان حضرت فاطمه زهرا(س) بالاتر از آن است

که ذهن بشر بتواند به آن پرداخته و مطلب شایسته ای درباره ی آن بگوید

او قطب دائره ی عالم امکان بوده و اعصار و قرون گذشته گرد معرفتش

چرخیده اند که فرموده خداوند :(هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها)گویای این

حقیقت است  احاطه بر عظمت و منزلت او بر احدی از ممکنات میسر نیست

مگر برای پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین(ع) و فرزندانشان.

چگونه محدود بر نامحدود احاطه پیدا می کند؟!

چگونه قطر ه ی آب می تواند وسعت اقیانوس را داشته باشد؟!

کتابی را که پیش رو دارید زندگینامه مفصلی می باشد از اسامی و القاب و کنیه ها

دوران کودکی/ازدواج /فدک/شهادت و... حضرت زهرا (س)  که به صورت

نرم افزار موبایل تقدیم دوستان می شود .

نویسنده جناب آقای علی غزالی اصفهانی

تهیه شده توسط مرکز رایانه ای تحقیقات قائمیه اصفهان

التماس دعا

برای دانلود کلیک کنید


برچسب‌ها: نرم افزار موبایل فاطمی, زندگی نامه حضرت زهرا, س, شهادت حضرت زهرا, فدک

نوشته: كاظم ستايش احدي در: یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |

 
فاطمیه پيوند ثابت

بسمه تعالی

سلام دوستان بعد از مدتها با یک شعرفاطمیه به روز

میشم انشاالله که مورد قبول حضرت حجت قرار بگیره

داغ لاله

فاطمیه قصه‎گوى رنج‎هاست
بهترین تفسیرسوز مرتضى است

فاطمیه شعر داغ لاله است
قصه زهراى هجده ساله است 


فاطمیه آتش‎افروز دل است
احتجاجش یك كتاب كامل است

فاطمیه سینه‎چاك دردهاست
شاهد نامردى نامردهاست

فاطمیه سوز دل را ساز كرد
دفتر داغ على را باز كرد

فاطمیه ماه گل افشردن است
فتح باب تازیانه خوردن است

فاطمیه قفل غم را شد كلید
چون كه دارد هم شهیده، هم شهید

میرزا عباس مهدوى‏فرد

 

 


نوشته: كاظم ستايش احدي در: دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 |

 
مقام لیله القدری حضرت زهرا (س) -حقیقت باطنی حضرت زهرا-نقش تاریخی حضرت زهرا-بحث های استاد طاهر زاده پيوند ثابت
باسمه تعالي

كتابي كه در پيش رو داريد سلسله بحث‌هاي استاد طاهرزاده

در رابطه با وجه باطني حضرت زهرا است. سخنران محترم با توجه

به متون روايي و وقايع تاريخي ما را دعوت مي‌كند كه بايد از دو منظر به

حضرت زهرا نظر افكند. يكي نظر به حقيقت باطني آن حضرت و روايات دقيقي

 كه اين بُعد از حضرت را معرفي مي‌كند و يكي هم به نقش تاريخي كه حضرت به‌

خصوص پس از رحلت پيامبر ايفاء نمودند.

حجم کتاب ۴۴۰ کیلو بایت

برای دانلود کلیک کنید

التماس دعا


برچسب‌ها: مقام لیله القدری حضرت زهرا, س, حقیقت باطنی حضرت زهرا, نقش تاریخی حضرت زهرا, بحث های استاد طاهر زاده

نوشته: كاظم ستايش احدي در: جمعه سی و یکم تیر 1390 |

 
حجاز تا کربلا -فلسفه قیام امام حسین(ع)-مدینه تا کربلا-کاروان کربلا پيوند ثابت

به نام خد
 
فلسفه قیام اباعیدالله الحسین(ع) را در سخنان آن حضرت
در آغاز حرکت از مدینه و موضع گیری های ایشان در برابر
حوادثی که در منزل گاههای میان راه روی داده است می توان یافت.
در این مجموعه سعی شده است ضمن آگاهی از نام منزل گاهها
و مسیر تقریبی حرکت امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا با اهداف و
دیدگاههای آن حضرت و مختصری از وضعیت سیاسی و اجتماعی
آن عصر آشنا شویم.
 
حجم ۱.۵۱ مگابایت
سلام بر حسین
التماس دعا
با تشکر از دوست خوبم یاسر چنبری

برچسب‌ها: حجاز تا کربلا, فلسفه قیام امام حسین, ع, مدینه تا کربلا, کاروان کربلا

نوشته: كاظم ستايش احدي در: یکشنبه پنجم تیر 1390 |

 
ناخداي كشتي مولا پيوند ثابت

ناخدای کشتی مولا

در ستایش حضرت زهرا (س)

 

با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست

یاراییِ در گیر توفان­ها شدن نیست

در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل!

جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست

تو نور چشم مصطفی و کس به جز تو

در شان شمع محفل طاها شدن نیست

تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را

اهلیّت صدّیقه­ی کُبرا شدن نیست

جز تو زنی را شوکت در باغ هستی

سرو چمان عالم بالا شدن نیست

جز با تو شان گم شدن از چشم مردم

وان­گاه در چشم خدا پیدا شدن نیست

نخلی که تو در سایه­اش آسودی او را

در سایه­ی تو،  حسرت طوبا شدن نیست

ای عالم امکان خبر، تو مبتدایش

آن جمله­ای که درخور معنا شدن نیست

سنگ صبور مردی از آن­گونه بودن

با هیچ زن ظرفیّت زهرا شدن نیست

 

                                           شاعر "حسين منزوي"

 


نوشته: كاظم ستايش احدي در: جمعه سیزدهم خرداد 1390 |

 
جهان حضور تو را عاشقانه مي خواهد پيوند ثابت
بنام خدا

سلام

بي هيچ مقدمه اي با مثنوي موعود بروز ميشم

 

به شوق آمدنت از بهار دل كنديم

براي ديدنت از لاله زار دل كنديم

 

شنيده ايم كه روزي تو پرده مي فكني

خليل گونه بتان زمانه مي شكني

 

شنيده ايم تو باشي ستم نمي ماند

 درون ثانيه ها ردّ غم نمي ماند

 

تو نيستي و دل از اين زمانه مي گيرد

سراغ كودك دل را كسي نمي گيرد

 

تو نيستي و در اين دهكده هوا سرد است

فضاي كوچه پر از گرگ هاي ولگرد است

 

حريم غنچه ي گل ها مكان آفت شد

صفاي خانه ي دل هايمان كدورت شد

 

هجوم ظلمت و شب خود دليل دوري توست

ميان خار گلستان نشان تيغ تو جست

 

بيا كه تيغ تو را اين زمانه مي خواهد

جهان حضور تو را عاشقانه مي خواهد

 

بيا كه عاطفه هامان دوباره برگردد

تمام ظلمت و شب هايمان سحر گردد

 

 

 

شاعر "روح الله ستايش احدي" ۱۳۸۴

نوشته: كاظم ستايش احدي در: سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 |

 
آرشيو مطالب پيشين:
 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

درباره ما


    كاظم ستايش احدي



    «ما قمريان سوخته استاد نغمه ايم
    بلبل به چند واسطه شاگرد زاغ ماست» "صائب"

    فاطميّه هيئتي ست كه در ابتدا با كوشش چند نفر شكل گرفت و نشست چند نفره ي آنروزها به جمعيت چند صد نفري امروزها تبديل شده و هر هفته شبهاي جمعه به طورمداوم دعاي پر فيض كميل، و در ايام سوگواري اهل بيت (ع)و مناسبت هاي مذهبي جلسات ومراسم برگزار كرده و به سوگ مي نشينيم.از اين به بعد سعي مي كنم برخي برنامه هاي هيئت وهمچنين چكيده اي از زندگينامه و آموزه هاي اهل بيت (ع) را در اين وبلاگ به اطلاع شما دوستان برسانم.
    التماس دعا...


    در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل!

    جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست


    سنگ صبور مردی از آن­گونه بودن

    با هیچ زن ظرفیّت زهرا شدن نیست

    "منزوي"

< Html />

توضيحات

No Image No Image